خراسان
حضرت رضا عليه السلام پس از عبور از نيشابور و چند آبادى ديگر، وارد مرو پايتخت مأمون گرديد و از طرف او مورد استقبال و تكريم واقع شد.
مأمون براى اجراى نقشه هاى سياسى خود تلاش هاى گسترده اى را شروع كرد. او در آغاز، به امام رضا عليه السلام گفت: «برآن شده ام كه خود را از خلافت به كنارى بگذارم و اين مقام را به تو واگذار نمايم و با تو بيعت كنم.» ولى آن حضرت اين پيشنهاد را نپذيرفت و پاسخى چنين فرمود:
«اگر اين خلافت، از آن تو است و خداى براى تو قرار داده است، جايز نباشد لباسى را كه خداى تو را پوشانده، از خود بركنى و براى غير خودت قرار دهى، و چنانچه خلافت از آن تو نيست، پس جايز نباشد تو را كه چيزى براى من قراردهى كه از آن تو نيست.»
مأمون دست از پيشنهاد خود برنداشت و مذاكرات به مدّت دو ماه ادامه يافت. سرانجام پيشنـهاد خـلافت را بـه ولايتعهدى تغيير داد و با گستاخى تمام به امام رضا (ع) گفت: «به خدا سوگند كه اگر ولايتعهدى را نپذيرى، تو را بر آن مجبور مى كنم! و اگر باز هم قبول نكنى، گردنت را مى زنم!»
آن حضرت، چون هيچ راه گريزى براى خود نيافت، مجبور شد مقام ولايتعهدى را با شرايطى بپذيرد و آن شرايط را چنين اعلام فرمود:
«انى داخل فى ولايه العهد على أن لاامر و لا انهى و لاافتى و لااقضى و لااولىّ و لااعزل و لااغير شيئاً مما هو قائم و تعفينى من ذلك كله»
من ولايتعهدى را مى پذيرم مشروط بر اينكه از موضع حكومتى امر و نهى نكنم و فتوى ندهم و قضاوت نكنم وكسى را بر مسند ننشانم و كسى را از مقام خود عزل نكنم و چيزى را كه در حكومت است، تغيير ندهم و مرا از همه اينها معاف دارى.
ذكر چنين شرايطى، نشانگر اين نكته مهم است كه امام رضا (ع) به عنوان بزرگ و پيشواى علويان و شيعيان، حكومت مأمون را شرعى نمى داند و آن حضرت به هيچ وجه حاضر نيست كه در اداره سياسى كشور نقشى را ايفا نمايد.
به هر حال، مقام ولايتعهدى به طور رسمى در ماه رمضان سال 201 هجرى قمرى اعلام شد و مأمون آن را به تمامى آفاق كشور ابلاغ نمود و به نام نامى حضرت رضا(ع) سكه زد و دخترش «ام حبيب» را به عقد آن حضرت درآورد و لباس ها و پرچم هاى سياه را كه شعار عباسيان بود، مبدّل به سبز نمود. گرچه اين قضيه تا حدودى اندوه علويان و شيعيان را تسكين داد، اما خشم عباسيان را برانگيخت و بغداد، مركز تجمع آنان را متشنج ساخت.
بايد افزود كه بر امام رضا عليه السلام لازم بود كه وجود شريف خود را از ورطه مرگ نجات دهد تا بتواند به مصاف حكومت تزويرى مأمون برود و سياست هاى فرهنگى او را درهم شكند، چه، مأمون همچون پدر خويش هاورن، كشور اسلامى آن روز را عرصه تاخت و تاز انديشه هاى كفرآلود كرده بود و به شدّت فرهنگ بيگانه را ترويج مى كرد، به گونه اى كه شبهات الحادى و افكار كفرآميز بر سر زبان ها افتاده بود. انگيزه مأمون از انتشار افكار و شبهات التقاطى، اين بود كه در ميان مسلمانان آموزش علوم بشرى و عقلى شايع و رايج شود، تا از اين رهگذر خاندان اهل بيت عليهم السلام كمتر مورد توجّه قرار گيرند و علاوه بر آن، كمبودهاى علمى عباسيان دربرابر آن خاندان مبارك مخفى بماند و در نهايت، اركان حكومت عباسيان بيش از پيش تقويت يابد. اما حضرت رضا (ع) به عنوان امام لغزش ناپذير و عالم آل محمد عليهم السلام در مركز حكومت عباسيان با سياست مرموز آنان درافتاد و از طريق گفتگو و مناظره با متفكران فلسفى و متكلمان دربارى، از حقايق دين حراست كرد و حقانيت مكتب اهل بيت عليهم السلام را بر همگان روشن ساخت.
ابوالصلت هروى مى گويد:
مامون ولايتعهدى را به حضرت رضا (ع) واگذاشت تا اينكه مردم بگويند آن حضرت به دنيا روى كرده است و بدين ترتيب آن حضرت از ديده مردم برافتد، ولى چون اين كار سبب ازدياد وجاهت و منزلت امام(ع) گشت، متكلمان را از شهرها فراخواند تا بلكه يكى از آنان، آن حضرت را مغلوب سازد و او را نزد عالمان مقامى نباشد و نقصش در ميان مردم اشتهار يابد، اما چنين بود كه هر دانشمندى از يهود، نصارى، مجوس، صابئين، براهمه، ملحدان، ماديان و برخى از فـرقـه هاى مـسلمان بـه مصاف آن حضرت مى رفت، مغلوب بر مى گشت و مردم مى گفتند: سوگند به الله كه او سزاوارتر از مأمون به خلافت است.
مأمون كه از اين جهت عرصه را بر خود تنگ مى ديد و بروز نارضايتى و تشنج را در ميان عباسيان بغداد مى ديد، بر آن شد كه پايتخت را از مرو به بغداد انتقال دهد. او براى اينكه نزد عباسيان و اميران عرب مقبوليتى يابد، وزير ايرانى خود، «فضل بن سهل» را در شهر سرخس از پاى درآورد و به هنگام توقف در طوس نوبت آن رسيد كه حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام را نيز از ميان بردارد. از اين رو، مجلسى ترتيب داد و در آن مجلس، وجود نازنين آن حضرت را با زهرى كشنده مسموم ساخت. پيكر پاك آن جگرگوشه مصطفى صلى الله عليه و اله و سلم در ديار غربت، به روستاى سناباد (مشهد فعلى) منتقل و در جانب قبله گور هارون الرشيد به خاك سپرده شد.
«سلام و صلوات خدا بر آن آسمانى انسان فاطمى نژاد، آن دم كه ديده به جهان گشود، آنگاه كه چشم از دنيا فروبست و آن زمان كه در پيشگاه پروردگارش برانگيخته مى شود.»
مشهور آن است كه امام رضا(ع) به سال 203 هجرى قمرى، در آخرين روز ماه صفر شهادت يافت و به گواهى برخى از روايت ها، تنها يك فرزند به نام «محمد» و ملقب به «جواد» براى آن حضرت زاده شد كه همان والاگهر، نهمين امام شيعيان است.
فرزند برومند حضرت رضا عليه السلام، در مـورد زيارت آرامـگاه غريـب پـدرشان مى فرمايند:
ضمانت مى كنم بهشت را براى كسى كه پدرم را در طوس زيارت كند، در حالى كه به حق او عارف و آگاه باشد.