عزیمت امام از نیشابور و حدیث سلسلة الذهب
پس از چند روز اقامت در نيشابور، امام على بن موسى(ع) در ميان بدرقه بى سابقه مردم، نيشابور را به مقصد «مرو» ترك كرد. در ميان بدرقه كنندگان بسيارى از علما و دانشمندان حضور داشتند. دو تن از حديث شناسان مشهور به نام ابوزرعه رازى و محمدبن اسلم طوسى از حضرت درخواست كردند تا از نياكان خود سخنى بيادماندنى نقل كند.
علىبن عيسى اربلى در اين باره نوشته است:
«... دو تن از پيشوايان حفظ حديث به نام هاى ابوزرعه رازى و محمدبن اسلم طوسى - كه خداى آنان را رحمت كند - به خدمت حضرت رسيده، گفتند:
اى بزرگوار! باز مانده از دودمان امامان و اى سلاله پاك پاكان و اى فرزند پيامبر(ص) به حق پدران و اجداد پاكت ونياكان نيكو مقامت، سوگند مىدهيم، حجاب محمل كنار زده، رخسار به ما بنمايى، و حديثى از نياكان خود براى ما بازگويى كه خاطرهاى بيادماندنى از شما داشته باشيم.
امام مركب از حركت بازداشت، پرده هودج كنار زد و چون آفتاب به طلوع نشست. انبوه جمعيت چون موج دريا تا ساحل نگاه امام موج مى زد. هر يك تلاش مى كردند تا شايد خود را به امام نزديك كنند و بر ركاب حضرتش بوسه زنند. در ميان ابراز احساسات وصف ناشدنى، فرياد انديشه وران صاحب قلم بلند شد، مردم را به سكوت و آرامش دعوت كردند تا سخن امام را بشنوند و ثبت كنند.»
امام(ع) در آن اجتماع عظيم مردم نيشابور به بيان حديثى از اجداد خود پرداخت كه به حديث سلسلة الذهب موسوم گرديد. اين حديث از جمله احاديثى است كه در كتابهاى حديثى نقل شده و از نظر سند تمام است. هر چند از نظر متن، نقل هاى مختلفى از آن در متون حديثى به چشم مىخورد، اما تعدد نقل ها به گونهاى است كه از تواتر آن نمىكاهد.
شيخ صدوق؛ در كتاب بابى را به اين حديث اختصاص داده است - اين باب تحت عنوان «گفتار امام رضا(ع) در مربعه نيشابور» آمده است. آنگاه چهار حديث را كه از نظر مضمون يكى هستند و تنها طريق سندى آنها مختلف است و تفاوتى اندك در متن آنها ديده
مى شود، نقل كرده است .
حديث اول
از ابوسعيد محمدبن فضل بن محمدبن اسحاق نيشابورى و او از ابوعلى حسن بن على خزرجى انصارى سعدى و او از عبدالسلامبن صالح ابوالصلت هروى نقل مىكند:
هنگامى كه على بن موسى (ع) از نيشابور حركت كرد، محمدبن رافع و احمدبن حرث و يحيى بن يحيى و اسحاقبن راهويه و عدهديگرى از اهل دانش در محل «مربعه» اطراف امام را گرفته، در حالى كه مهار استر امام(ع) بر دوش برخى كشيده مىشد، از امام خواستند تا حديثى از پدرانش نقل كند. در اين هنگام حضرت رضا(ع) سر از هودج بيرون آورد و در حالى كه ردايى از خز بردوش داشت، فرمود:
پدرم عبد صالح موسى بن جعفر(ع) از پدرش جعفربن محمد و او از قول پدرش محمدبن على و او از پدرش علىبن الحسين و او از قول پدرش حسينبن على و او از پدرش علىبن ابىطالب نقل كردهاند كه از پيامبر(ص) شنيده است و پيامبر از جبرئيل دريافت كرده كه خداوند فرموده است :
«انى انا الله لااله الا انا فا عبدونى. من جاء منكم بشهادة ان لااله الاالله بالاخلاص دخل فى حصنى و من دخل فى حصنى امن من عذابى.»
من آن خداى يكتايى هستم كه جز من خدايى نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد. هر كس از شما به اخلاص، يكتايى مرا گواهى دهد در دژ من جاى خواهد گرفت و آن كس كه در دژ من داخل شود از كيفر من ايمن خواهد بود.
حديث دوم
از ابوالحسن محمدبن على بن شاه فقيه مرو رودى و از ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن عامر طايى در بصره شنيد كه عبداللهبن عامر از پدرش و او از امام رضا(ع) طبق اسناد ذهبيه حديث قبل، نقل كرده است كه فرمود:
«... قال رسول الله يقول الله عزوجل لااله الا الله حصنى فمن دخله امن من عذابى.»
كلمه توحيد «لااله الا الله» دژ و دژ من است. پس كسى كه آن را داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود
حديث سوم
سلسله سند اين حديث چنين است:
حدثنا ابونصر احمدبن حسين بن احمدبن عبيد الضبى، ابوالقاسم محمدبن عبيدالله بن بابويه (مالويه)، ابومحمد احمدبن محمدبن ابراهيمبن هاشم، حسنبن علىبن محمد بن علىبنموسىبن جعفر،بنعلىبن محمدبن تقى، محمدبن على الرضا قال ابى عن آبائه ...
«قال الله انى اناالله لا اله الا انا فمن اقر لى بالتوحيد دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى.»
خداوند فرمود براستى و يقين، من آن خدايى هستم كه جز من خدايى نيست. هر كس اقرار به يكتايى من نمايد در دژ من داخل خواهد شد و هر كس در حصن من وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود.
شايان يادآورى است كه در اين نقل، نام امام جواد(ع) آمده است با جمله «حدثنى ابى» و امام جواد(ع) آن هنگام در خراسان نبوده است. از اين رو، احتمال مىرود حضرت رضا(ع) اين حديث را علاوه بر نيشابور، نوبت ديگرى نيز بيان فرموده باشد.
حديث چهارم
رجال اين حديث چنين نقل شده است:
محمدبن موسى متوكل، ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى، محمدبن حسين صوفى (صومى)، يوسف بن عقيل، اسحقبن راهويه، عن الرضا(ع) عن آبائه عن رسول الله(ص) قال سمعت الله عزوجل يقول
«لا اله الا الله حصنى، فمن دخل حصنى امن من عذابى.
قال فلما مرت الراحلة نادانا بشروطها و انامن شروطها.»
كلمه توحيد «لااله الاالله» دژ من است. هر كس در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. پس آنگاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند با شرايط آن و من از شرط هاى آن هستم.
چنانچه برمى آيد امام(ع) مأمون را غاصب خلافت مى شناسند و شخصيتى چون امام(ع) مأمون را كسى نمىدانند كه به سويش سفر كرده و به ولايتعهدى او دل خوش دارند!